![]() |
![]() |
|
| ... |
|
سلام
از اینکه این مدت با من بودید ممنون.
این وبلاگ به علت
مرگ اجتماعی نویسنده
تعطیله
چوت اون دیگه هیچ کسیو دوست نداره و دوست نداره هیچ کسیو ببینه. اون نیاز داره تنها باشه. و در تنهایی خودش زندگی کنه و تنها یکی هست که دوست داره ببیندش.
خداحافظ
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 11 خرداد1387ساعت 13:28 توسط شقایق |
|
|
درس بعد از کلاس چند روز پیش برای تحقیقم رفته بودم به دیدن یکی از اساتیدم. در جلسه خیلی کوتاهی که فقط استاد فرصت کردند برای من یه کار اداری را پیگیری کنند یه چیز خیلی جالب یاد گرفتم. همون زمانی که من رسیدم همزمان با من یه آقایی که از دانشجویان دکترا بود برای داوری پایان نامه اش پیش استاد اومد. استاد که گویا از قبل برای این کار آمادگی داده بودند وقتی اسامی روی جلد پایان نامه رو دیدن از اینکه نقدی روی کار بگذارند خودداری کردن. و این خیلی جالب بود برای من وقتی دیدم که استاد چقدر مودبانه از قبول این کار امتناع کردند چون استاد راهنمای این کار یکی از اساتید سابق استاد بودن و استاد شرم کردند که با دید نقد کار استادشونو بخونند. راستش برای من که شر و شورم زیاده این خیلی جالب بود. کمی از اینکه یادم اومد گاهی با اساتیدم رفتار خیلی شرافتمندانه یا مودبانه ای نداشتم خجالت زده شدم. و کمی هم به فکر فرو رفتم... استاد برای همه احترام قایلند... برای من با همه کودکیم و برای اساتیدشون... یاد یکی از کلاسای این ترمم هم افتادم که استادش اجازه نمی ده آدم بهش احترام بگذاره! چون رفتار غیر مودبانه ای داره که همه بچه ها و گاهی باقی دوستانشم ازش دلگیرن. شاید همه چیزی که ما توی کلاسامون یاد می گیریم چند تا مکتب و نظریه و روش و ... از جامعه شناسی و مطالعات فرهنگی نیست. شاید این کمترینشه...! من فکر می کنم که اون روز چیز مهمی یاد گرفتم. به خصوص که دیدم استاد با دانشجوشون به زبان مادری صحبت می کنند و اینقدر برای فرهنگ بومی احترام قایلند...! |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 8 خرداد1387ساعت 10:53 توسط شقایق |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
دیگه چیزی برای نوشتن...
|
| نوشته های پیشین |
|
خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 |
| آرشیو موضوعی |
|
ادبیات. اجتماعی و هنر |
|
RSS
|